این شعر زیبا رو یکی از دوستانم فرستادند :
|
همه هست آرزویم که ببینم از تو روئی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزوئی ؟
به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم
همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگوئی
همه خوشدل اینکه مطرب ، بزند به تار چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار موئی
چه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامی ؟
چه شود که کام جوید ز لب تو کام جوئی ؟
شود اینکه از ترحم ، شبی ای سحاب رحمت؟
من خشک لب هم آخر ز تو تر کنم گلوئی ؟
بشکست اگر دل من ، به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت ، شکند اگر سبوئی
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه ، بنشین کنار جوئی
نه به باغ ره دهندم که گلی بکام بویم
نه دماغ اینکه از گل ، شنوم به کام بوئی
بنموده تیره روزم ستم سیاه چشمی
بنموده مو سپیدم صنم سپید روئی
.jpg)
|
|
+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 18:26  توسط مارال
|